اول از همه با سبزه شروع می کنی بعد از یکی دو روز که عدسها خیس خوردند و از زیر دستمال مرطوب در اومدند تازه متوجه میشی که دارند با سرعت لوبیای سحر آمیزرشد می کنند! کاشف به عمل میاد که اینجا همه چیز اصلاح شده است و زود زود به عمل میاد.. خوب برای علاج واقعه میزاریش خنک ترین جای خونه تا عید تبدیل به درخت نشن..
خوب سین های دیگه.. چی بودند؟ سیب و سرکه و سیر و سنبل که اگه سکه هم حساب کنیم با سبزه میشن 6 تا یعنی یکی کمه! باید سنجد یا سمنو یا سماق داشته باشی ... با کمک دیکشنری متوجه میشی که سماق میشه سماک و میری تو قسمت ادویه فروشگاهها دنبالش ...ولی نخیر پیدا نمیشه که نمیشه این سماک.. تازه متوجه میشی که این سماک یکی از چیزای خیلی مهم و ضروریه که حتما باید از ایران آورده بشه حالا به نظر شما جایی که سماک -ببخشید سماق- پیدا نشه سنجد گیر میاد؟ خلاصه با دلی شکسته اولش تصمیم می گیری یه ادویه دیگه که فقط رنگش شبیه به سماکه بزاری بعد پشیمون میشی ودرآخربا قطره ای اشک ولی دلی پر از امید به انتظار سال جدید مینشینی.